كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
79
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
( 141 ) بىتاب و طاقت شده ، صاحب فراش گرديد . هر چند معالجه كردند ، * مفيد نيفتاد . مأيوس و نوميد گشته ، زر بسيار از خزينه بيرون آورده ، صدقه دادند و رنجيدگان را دل به دست آوردند . كشيشان ارامنه جلفا را هزار تومان و به ايلچى فرنگ هزار تومان داده . از اين گونه رعايتها كرده ، روز به روز مرض او * شديد مىشد . دردى در شكمش پيدا شد كه به دندان گوشت دست خود را پاره پاره مىكرد و فرياد برمىآورد . بعد از چند روز ، زخمها در بدنش پيدا شد . مانند غربال و گوشت بدن او بناى گنديدن و ريختن كرد . طبيبان و جراحان از * علاجش درماندند بدنش متعفن و بدبو گرديد . « 1 » فرستادن سيد على خان را به قزوين و انهزام او طوايف افغان از محمود مأيوس شده ، و شاه طهماسب جمعيتى در قزوين داشت . بزرگان افاغنه چنان مناسب دانستند . كه سيد على خان را با هشت هزار نفر به احتياط كار شاه طهماسب ( 142 ) * روانه كنند . شاه طهماسب در كار امداد اهالى تبريز لشگرى جمع كرده ، از شنيدن ورود سپاه افاغنه ، على الغفله با افاغنه جنگ در * پيوستند . افاغنه شكست خورد تا اصفهان عنان * باز كشيدند . جلوس اشرف به جاى محمود و قتال او افاغنه خواستند كه برادر بزرگ محمود را از قندهار بياورند . چون زمستان بود و * راه دور ، مناسب ندانستند . اشرف سلطان پسر * مير عبد اللّه « 2 » كه عم زادهء محمود بود ، بر جاى محمود نشانيدند . چون پدر اشرف را محمود كشته بود ، به افاغنه خطاب كرد كه تا به قصاص خون پدرم ، محمود كشته نشود ، قدم بر تخت سلطنت نخواهم نهاد . پس افاغنه سر محمود را در رختخواب بريده ، در برابر او گذاشتند .
--> ( 1 ) - جهت آگاهى بيشتر پيرامون چگونگى بيمارى محمود افغان نگاه كنيد به : محمد مهدى استرآبادى : تاريخ نادرى . ( بمبئى 1849 ) ، ص 10 . محمد على حزين در تذكره احوال ، ص 139 مىنويسد كه محمود به مرگ طبيعى مرده است و محمد محسن در زبدة - التواريخ ، ص 209 الف معتقد است كه محمود را خفه كردند . ( 2 ) - اشرف پسر عبد العزيز بود .